جدیدترین و بروزترین سایت فیلم و سریال

غزل مورد اشاره رهبر انقلاب در دیدار با شعرا سروده کدام شاعر هست؟

یکشنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۷

به گفته خبرنگار کتاب و ادبیات خبرنامه فارس، همزمان با شب میلاد کریم اهل بیت امام حسن مجتبی(ع) و دیدار جمعی از شعرا با معظم له، به شعری اشاره کردند و فرمودند نمی‌دانم شاعر این شعر کیست اما به اشعار بیدل نزدیک هست.

در بیانات دیشب مقام معظم رهبرى در دیدار با شاعران و اساتید شعر و ادب پارسى، امین شعر انقلاب فرمودند:
من یک چیزی یادداشت کرده‌ام و دوست داشتم بگویم این را؛ در یکی از این اعلانهای فواتحی که در بعضی از روزنامه‌ها هست، یک شعری من دیدم؛ بعضی‌ها شعر مینویسند، نظر آدم به طور طبیعی کشانده می‌شود طرف آن شعر؛ دیدم واقعاً طبیعت مردم ما اصلاً طبیعت شاعرانه هست. لحن هم در این بیت شبیه لحن بیدل هست، [منتها] نمیدانم این شعر مال چه کسی هست:
به صد دام آرمیدم، دامن از چندین قفس چیدم
ندیدم جز به بالِ نیستی پرواز آزادی
چقدر قشنگ هست! ندیدم جز به بالِ نیستی پرواز آزادی. خب این روحیه‌ی مردم ما هست؛ در اعلان فاتحه‌شان هم شما می‌بینید یک شعر به این قشنگی را پیدا میکند [و می‌آورد]. البتّه حالا شماها که با رایانه و مانند آن سروکار دارید، میتوانید شاعرش را هم پیدا کنید؛ بنده نفهمیدم شاعرش چه کسی هست امّا زبان، شبیه زبان بیدل هست”
جالب قضیه نکته سنجى معظم له را مى رساند با اینکه دقیقا قبلا جایی ندیده بودند این یک بیت را فرمودند شبیه شعر بیدل هست و اتفاقا یکى از ابیات بیدل هست که شعر کامل آن در ادامه مى آید:

کیم من‌؟ شخص نومیدی‌سرشتی‌، عبرت‌ایجادی‌
به صحرا، گَرد مجنونی‌، به کوه آواز فرهادی‌

به سر دارم هوای تُرک شوخی‌، فتنه‌بنیادی‌
که تیغش شاخ گلریز هست و تیرش سرو آزادی‌

زمینگیر سجود حیرتم؛ ای چرخ‌! نپسندی‌
که گیرد بعد مردن هم غبارم دامن بادی‌

دل صید آب شد در حسرت شوق گرفتاری‌
رسد یارب به گوش حلقۀ دام تو فریادی‌

حریفان‌! جام افسون تغافل چند پیمودن‌؟
بهار هست‌، از فراموشان رنگ رفته هم یادی‌

گرفتاری به قدر رنگ بر ما دام می‌چیند
ندارد غیر نقش بال و پر، طاووس‌، صیادی‌

به صد دام آرمیدم‌، دامن از چندین قفس چیدم‌
ندیدم جز به بال نیستی پروازِ آزادی‌

دماغ شعله از خار و خس افسرده می‌بالد
غرور سرکشان را بی ضعیفان نیست امدادی

به یک طرز تغافل هر دو عالم را محرّف زن‌
ندارد قطع الفت احتیاج تیغ جلّادی

بنای اعتبار ما به حرفی می‌خورد بر هم‌
به چندین رنگ‌، می‌گردد بهار از سیلی بادی‌

ز سعی جانکنی‌هایم مباش ای همنشین‌! غافل‌
که در هر نالۀ من تیشه دزدیده هست فرهادی‌

جدا زان بزم‌، نتوان کرد منع ناله‌ام بیدل‌
چو موج افتد به ساحل‌، می‌کند ناچار فریادی‌

انتهای پیام/